|
دوستانه
|
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
خنده واسه هميشه از لبـام رفت



پیشاپیش سال نو را به همه هموطنان عزیزتبری عرض میکنم امیدوارم که سال خوب
خوش و پر برکتی داشته باشید
هرجا که پا میزارم تورو اونجا می بینم
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد
حالا اون دستا کجاست؟اون دوتا دستای خوب
چرا بی صدا شده لب قصه های خوب؟
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق اسمونا لب یک پنجره مرد
اسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار ازاون بالاها گریه هامو ندیده
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
غصه ی غربت تو قد صدتا قصه بود
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو اتیش میزنه

من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون
ونه به قول اون نویسنده معروف یه کلوخ تیپا خورده
من فقط یه ادمم یه ادم که گاهی زیادی مهربونه ، گاهی زیادی حساسه و گاهی هم زیادی
مقرور.
آدمی که دوستداره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال یاشه اما اقسوس که ائمایی
دیگه گاهی این چیزارو حس نمیکنن !!!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده که حرف همو بفهمن!
به یه چیز اشک بریزن ، به یه چیز بخندن و فهم ، ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه.
به همهن خدای اسمونا اینا شعر نیست ، شعار نیست لااقل برای من نیست اینا از عمق
وجودم بلند میشه .
هیچوقت نخواستم یه چیزی جز انکه هستم تظار کنم اما این را بخاطر خواهم سپرد کسی که
عینک واقع بینی به چشم ندارد هر لحظه از تو تصویر دیگری خواهد ساخت !!!
| ||
![]() |

از استاد دینی پرسیدند
عشق چیست؟ گفت:حرام است .از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش!
هر زمزه ای بانگ عزایی و
هر چشم اندازی سکوت گنگ و
بی حاصل رنج زای گسترده ایی.
در هراس دم میزنم
در بی قراری زندگی میکنم
وبهشت تو برای من بیهودگی گسترده ایی است.
...بی پاسخ مانده ام
هیچ کس
هیچ چیز در اینجا"به خود"هیچ نیست.
"بودن من"بی مخاطب مانده است.
من در این بهشت
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را میشناسی
که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ایی"
"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم درد "بی کسی"بود.
"دکتر شریعتی"